طاق فلک به قلم مهدیه سجده
پارت پانزده :
سپس میخندد و از بیحواسی خودش ضربهای کوتاه به پیشانیاش میزند.
- اصلا حواسم نبود ایشون رو بهت معرفی کنم. ایشون برادر کوچیک من هستند، آقا نیکداد!
آترا متعجب از متفاوت بودن فامیلیشان میگوید .
- فکر نمی کردم "آقای کاشفی" برادرتون باشند؟
اینبار نیایش متعجب به نیکداد و بعد چشمان آترا را نگاه میکند.
- مگه شما همدیگرو میشناسین؟!
آترا لبهایش را روی هم میفشارد Ù
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه سجده | نویسنده رمان
عزیزدلمین همچنین براش شما تنتون سلامت
۳ ماه پیشافسون
0منون از پارت طولانی آرزوی دیدار دوباره ی خوبی برای همه ی اونای که تنها هستن دارم خوب باشی گلم هر جور صلاحه🥰
۳ ماه پیشافسون
0منون از پارت طولانی آرزوی دیدار دوباره ی خوبی برای همه ی اونای که تنها هستن دارم خوب باشی گلم هر جور صلاحه🥰
۳ ماه پیشساحل
1ولی حس میکنم این ارتباط بینشون اگر شکل بگیره برای نیکداد خیلی خوب میشه
۱۲ ماه پیشساحل
1چه یه دفعه ای درخواست دوستی داد به اترا🤔😁
۱۲ ماه پیش...
3من که منتطرم فردا بشه پارت بخونم چه قدر دیر به دیر پارت میذارین من دوست دارم هر روز یا یه روز در میان باشه حالا پارتم کوتاه تر بود اشکالی نداره اما دو روز در هفته اونم با فاصله خیلی اذییت کنندس دوستان لایک کنید نطرمو نویسنده ببینه پارتا رو با فاصله کمتر بذاره♥️♥️
۱۲ ماه پیشدلیا
3نویسنده جان هر یک روز درمیون لطفا پارت بذار من دوست دارم تندتند بخونم دو روز در هفته هیلی طولانیه واقعا رمانت محشره دوست دارم تندتر بخونمش♥️♥️♥️
۱۲ ماه پیشدلیا
3نیکداد خان چه نگرانه تلفن مامان اترا هم حواب میده بعد می ره داخل اتاق تا بیینتش والا منم اخرش شوکه شدم گفت می خواهم بیشتر باهات آشنا بشم😁😁😏😏😏
۱۲ ماه پیشم
3اوه، واقعا هم غافل گیر کننده بود درخواستش 😮😮🙏🏼
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

افسون
0منون از پارت طولانی آرزوی دیدار دوباره ی خوبی برای همه ی اونای که تنها هستن دارم خوب باشی گلم هر جور صلاحه🥰