طاق فلک به قلم مهدیه سجده
پارت چهارده :
با سکوت نیکداد، لبش را بین دندانهایش میگیرد و عنبیههای سیاهش به نگاه خاکی رنگ او خیره میماند:
- راستش من اومدم کتاب رو ازتون بگیرم.
دختر خجالت زده نگاهش را از صورت نیکداد که در چهره گرد و گونههای براقش خیره ماندت، میگیرد و به سرامیکهای تیره رنگ زمین میدوزد.گونههایش گل انداخته و آن لبخند از روی لبهایش جمع میشود.
- اتفاقاً به موقع اومدین؛ چون میخواستم کتاب رو
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه سجده | نویسنده رمان
ایشالله که بشه بهم برسن 🤗❤️
۲ ماه پیشآتوسا
0نیکدادمون عاشق آترا شدهههههههه
۳ ماه پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
تازه اوله عاشقشیه جلوتر شیرین تر میشه حسابی ❤️
۳ ماه پیشدلیا
1منم حس خوبی به این ملاقات با دختر ندارم خدا کنه ربطی به گذشته نذاشته باشه...نیکداد شخصیت خوبی داره به نظر من خیلی خوب تونسته از پس اون همه اتفاق دلخراش بربیاد و از خودش یه مرد بسازه که تو هر اتفاقی خوددار باشه
۱۱ ماه پیشمیم
2یه حس بدی دارم نسبت به این آشنایی،نکنه آترا به گذشته اینا ربط داشته باشه،مرضیه هم گناه داره،همش احساس از دست دادن نیکداد رو داره،آخه ظاهرش شبیه محسن هست که این بلارو سرش آورده با وجود اینکه مرضیه چون عاشقش بوده با تمام بداخلاقیا و کتکاش کنارش موند،که کاش نمی موند😔
۱۱ ماه پیشساحل
3خیلی قشنگ بود نگرانی نیکداد برای آترا رودوست داشتم چه قدر این بشر مهربونه ❤️❤️❤️
۱۱ ماه پیشساحل
3میبینم که جناب نیکداد نگران آترا شده 🤔🤔 مرضیه هم طبق معمول نیکداد رو اذییت می کنه
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

افسون
0مهدیه جونم آنرا گناه داره لطفا این و بزار واسه نیکداد لطفا 🙏واخلاقی براش نیفته 🥰