پارت سی و سوم :

نگهبان دست آلوارو را گرفت. لحظه‌ای، فقط برای یک لحظه‌ی کوتاه حس کردم با نگاهش قصد تحسین مرا دارد. نمی‌دانستم چرا؛ ولی او دیگر مقاومت نکرد. شاید فهمید که من سمج‌تر از این حرف‌ها هستم، شاید هم دید که چیزی در نگاهم تغییر نمی‌کند. شاید فقط خواست که دیگر کنار بکشد و عقب نشینی کند. نمی‌دانم. من فقط می‌دانم که او لبخند کمرنگی زد. بعد از رفتن آلوارو آرمین به سمتی اشاره کرد و با پررویی تمام پرس

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!