پارت سی و دوم :


دندان روی هم سابیدم. از افراد رئیس بزرگ بودند که اینگونه راحت می‌توانستند برای ما شاخ و شانه بکشند. جالب بود وقتی به من می‌رسید هیچکدام حتی جرعت نفس کشیدن هم نداشتند. لعنتی. من باید به دیدن آلوارو می‌رفتم. از جایم بلند شدم. آرسن جلویم ایستاد و با استرس گفت:
- نه... ملورین زخمات هنوز خوب نشده تو باید استراحت کنی!
بازویش را گرفتم. با اخم روبه چهره‌ی مضطرب و ترسیده‌اش دستور دادم:

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!