پارت سیزده :

پای چپش را روی پای راستش می‌اندازد و کتونی‌اش را مدام تکان می‌دهد. پاکت سیگارش را از داخل جیب سویشرتش که روی میز انداخته بیرون می‌کشد، نخی از داخل پاکت درمی‌آورد و باز همان فندک طلایی را در دست می‌گیرد.
- می کشی؟
مهناز لبخند می‌زند که لب‌‌های کوچک و نازکش خوشفرم می‌شوند.
- نه ، ترک کردم. ادامه بده... .
نیکداد عصبی نوک سیگار را آتش می‌زند و سریع پک عمیقی می‌کشد، دودش را

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • افسون

    0

    سلام گلم خسته نباشی رمانت بسیار ساده و عامیانه و پر از احساس دردو خشم ه خیلیبده که می فهمیم تو دنیای که هستیم شیاطینی از جنس انسان دارند قلبمون سیاه می کند نیکزاد خیلی صبور بوده الهی که شادی تو قلبش بیاد عزیزم 🥰😍

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    سلام ممنونم از همراهی زیبا و پر از انرژیتون خوشحالم همراه رمان هستید. نیکداد شخصیت رنج کشیده و صبوریه و امیدوارم ارامش نسیبش بشه❤️‍🩹🙏🏻

    ۲ ماه پیش
  • ساحل

    3

    نیکداد یه مرد صبور و ارومه که سعی میکنه مشکلاتش رو با کسی شریک نشه

    ۱۱ ماه پیش
  • ساحل

    3

    به نیکداد واقعا حق میدم ادم کلافه میشع دیگه نیکداد هم قربانی بوده و زندگیش خراب شده مرضیه چرا اذیتش میکنه

    ۱۱ ماه پیش
  • دلیا

    2

    از شخصیت نیکداد و مهناز خوشم میاد البته اولشه و نمیشه قطعی گفت ولی نیکداد شخصیت خاصی داره واقعا🥰🥰🥺🥺

    ۱۱ ماه پیش
  • دنیا

    2

    عالی بود عزیزم خسته نباشی منتظر فردام تا پارت جدید رو بخونم♥️♥️♥️

    ۱۱ ماه پیش
  • دنیا

    2

    چه قدر نوع توصیافت رمان به دلم میشینه امگار یه زندگی واقعیه خیلی خوشم میاد و دوسش دارم به خصوص شهصیت اولش مرد هست🥰🥰🥰

    ۱۱ ماه پیش
  • دلیا

    2

    خیلی قشنگه قلم قشنگ و روونی دارید داستان هم به شدت جذابه عزیزم طبق معموب پارتا هم عالی بود خوبه که مهناز هست تا نیکداد یکم سرحال بیاد وگرنه مرضیه خیلی اذییتش می کنه 🥺🥺

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!