پارت سی و یک :


«ملورین»
با سوزش عجیب و وحشتناکی که در ناحیه‌ی پهلویم حس کردم؛ از جا پریدم. درد تک تک سلول‌هایم را به سخره گرفته بود. نتوانستم تحمل کنم و فریاد بلندی کشیدم. هنوز چند ثانیه نگذشته بود که شخصی سراسیمه وارد اتاق شد. کمی اطراف را کاویدم. در اتاق خودم بودم. نفسم گرفت. من، من نتوانستم آن ماموریت را به پایان برسانم؟! مردی که وارد اتاق شده بود وحشت‌زده سوالاتی از می‌پرسید. بدون اینکه جوا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
ارسال نظر برای این رمان قفل شده است
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!