پارت هفتاد و یک :
لب گزیدم_ ببخشید.
که با نگاه عمیقی به سویم نیمخیز شد _چته حالت خوب نیست؟!
نفس عمیقی کشیدم. - خوبم، فقط خوابم نمیبره. سرم پر از فکر و خیاله و نمیذاره بخوابم.
آرام گفت_ فکر و خیال چی؟
راحت گفتم_ فکر وخیال اینکه آیندهام چی میشه؟!
دستش را زیر سرش گذاشت _مثلا چی؟
-بیخیال بغض خفته در گلویم شدم و گفتم _ولش کن نمیخوام درموردش حرف بزنم.
که با نفسی بلند و صدا دار کامل ب
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

پروانه
1نیلوفر باید شب عروسی از آرش تشکر می کند، یه دختری که *** و کار و دلسوزی نداره وقتی یه مرد همه جوره حواسش هست باید براش وقت بزاره نه اینکه یا می خوابه یا خودش رو به خواب می زنه یا بغض می کنه