پارت هفتاد و یک :

لب گزیدم_ ببخشید.
که با نگاه عمیقی به سویم نیمخیز شد _چته حالت خوب نیست؟!
نفس عمیقی کشیدم. - خوبم، فقط خوابم نمی‌بره. سرم پر از فکر و خیاله و نمیذاره بخوابم.
آرام گفت_ فکر و خیال چی؟
راحت گفتم_ فکر وخیال اینکه آینده‌‌ام چی میشه؟!
دستش را زیر سرش گذاشت _مثلا چی؟
-بیخیال بغض خفته در گلویم شدم و گفتم‌ _ولش کن نمیخوام درموردش حرف بزنم.
که با نفسی بلند و صدا دار کامل بÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پروانه

    1

    نیلوفر باید شب عروسی از آرش تشکر می کند، یه دختری که *** و کار و دلسوزی نداره وقتی یه مرد همه جوره حواسش هست باید براش وقت بزاره نه اینکه یا می خوابه یا خودش رو به خواب می زنه یا بغض می کنه

    ۱ سال پیش
  • ستاره

    0

    خب حامله ست دیگه همه ی حالاتش به هم ریختگی هورمون هاشه😉یادفیلم تگزاس افتادم😂

    ۱ سال پیش
  • ستاره

    2

    آفرین آرش همه چی تمومه حیف که هنوزرابطه شون درست نشده

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️