پارت هفتاد :
صورتم گُر گرفت آهسته و با خجالت گفتم بله.
خنده بلندی کرد _اینکه خجالت نداره بابا همیشه منتظر این روز بودم.
چشمانم با تعجب گرد شد منتظر چی بوده منتظر بچه اونم از عروسی که نمیخواستن مادر آرش توی کافه گفته بود آقای سهند در جریانه و اونم نگران بورسیه آرشه.
نمیدانم در نگاهم چه دید که دستم را فشرد و با لبخندی گفت_ نمیدونم تا حالا چی شنیدی و نشینیدی دخترم اما من هیچ موقع راضی به جدای
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

Alireza
2واقعاهم هیچ حمایتی مثه حمایت پدرانه نمیشه اصن حسیه وصف نشدنی، نیلوفر گناه داره ولی حالا بازم شوهرش و پدرشوهرش هستن ک پشتش باشن، سلام نویسنده عزیزمون مرسی بابت پارت قشنگی ک تقدیممون کردی ❤️🌹😘