پارت شصت و نهم :

با حس بالا گرفتن ماجرا در حالیکه خنده‌‌ام را کنترل میکردم نگاهم را به پیست رقص دادم که نگاهم را دنبال کرد.
و با اشاره‌ای به پیشخدمت جامی‌ شربت به همراه ظرف شیرینی مقابلمان قرار گرفت که دست کرد و شیرینی برداشت.
متعجب گفتم_ گرسنته؟ً
_من نه برای توئه شروع کن.
شانه‌ای بالا انداختم_ اما من گرسنه نیستم.
_الان دونفرید نه خودت تنها بخور قندت نیفته.
بی‌حرف لب گزیدم حواسش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Alireza

    2

    آفرین ب آرش وتوجهاتش احسنت چقدخوبه برا یه زن اونم وقتیکه باردار باشه یچیزه دیگس😍 مرسی نویسنده گلمون

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!