پارت شصت و چهارم :
که صدای در سرویس آمد و من مطمئن شدم که او رفته و چشمانم را گشودم و نفس عمیقی کشیدم.
اینقدر تیز و باهوش بود که با یک حرکتم متوجه بیدارشدنم میشد.
باصدای تیک در و بعد با صدای الله اکبر گفتنش فهمیدم به نماز ایستاده.
نماز میخواند فکر میکردم با رفتنش به کشوری دیگر اعتقاداتش ممکن است کمی تغییر کرده باشد و حالا نشان میداد اینطور نیست.
از ته دلم وقتی زمزمه دعاهایش را شنیدم قلبم آ
لطفا صبر کنید...

پروانه
1بازم معتقدم ،نیلوفر دختر خنگی هست توافق و عاشقی