پارت شصت و پنجم :

خداروشکر که آن روز آرش زود به دادمان رسیده بود با اینکه رفتارش بعد از دو ماه هنوز هم تلخ و آزار دهنده بود اما وقتی دید با بچه ارتباط گرفتم فشارش کمتر شد اما تمام نه.
که یک روز که مشغول دیدن فیلم داخل لپ تاپ بودم‌ زنگ در آپارتمان به صدا درآمد‌ بی‌اهمیت مشغول ادامه کارم شدم. کسی مطمئنا کاری با من نداشت.
که چند دقیقه‌ای گذشت که صدای جیغی آمد و‌ صدا نزدیک و نزدیک‌تر شد استرس گرفتم صا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سلام

    1

    منتظر پارت هدیه هستیم وای جای حساسش تموم شد

    ۱۱ ماه پیش
  • زهره پورصباغ | نویسنده رمان

    عزیزم این پارت هدیه بود انشاالله پارت هدیه بعدی هفته بعد

    ۱۱ ماه پیش
  • Alireza

    2

    وای چیشد ینی واقعا مادرآرش هیچ درکی نداره ازاینکه زن روبروش حامله اس واقعاکه دست بزنم ک داره تکمیل شد چ مادرشوهری 😅نویسنده جان مرسی بابت پارت هدیه خیلی هیجان دارم ک پارت بعدی چی پیش میاد

    ۱۱ ماه پیش
  • زهره پورصباغ | نویسنده رمان

    خیر متاسفانه بی درکه😂😁 خواهش میکنم عزیزم❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • بانو

    1

    رمانتون فوق العاده است اما پارت ها کوتاه هستن کاش پارت بیشتری بزارید و همیشه جای حساس رمان تموم میشن شما دیر به دیر پارت میزارید این فاصله باعث میشه هیجان وقت خواندن ازدست بدی

    ۱۱ ماه پیش
  • زهره پورصباغ | نویسنده رمان

    ممنونم از اینکه رمان رو دوست دارید عزیزم طبق روزهای هفته امروز پارت نداشتیم من هدیه گذاشتم دیربه دیر نیست هرروز هفته جز پنجشنبه و جمعه هست رمان هم از قبل پارت گذاری شده و نوشتنش خیلی وقته تمام شده کوتاه هم نیست نمیگم طولانیه اما کوتاه هم نیست

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!