پارت شصت و سوم :
-تا وقتی بچه چند ماهش بشه و خطری تهدیدش نکنه بله.
دندان به هم فشردم من جون خودم رو هم به خطر انداختم دایه عزیزتر از مادر شدی؟
-جون خودت به خودت مربوطه جون بچمون به هر دوالان هم واینسا یکی بدو کن با من وقتت داره تموم میشه.
حتی نای جیغ کشیدن هم نداشتم، صدایم هم گرفته بود.
بیتوجه بهش وارد حمام شدم فوقش در را قفل میکردم که متاسفانه کلیدی نداشت نگاهی به اطراف کردم جز چند شامپو Ú
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

زهره پورصباغ | نویسنده رمان
ممنونم عزیزدلم میتونید رمان شریفه رو بخونید توی قسمت آفلاین هست دوتا مجموعه داستان هم انشاالله به زودی منتشر میشن خوشحال میشم کنارم باشید❤️
۱۲ ماه پیشالی
0مرسی نویسنده باهوش
۱۲ ماه پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
خواهش میکنم عزیزم 🤍
۱۲ ماه پیشپروانه
0نیلوفر چقدر احمقه چرا نمی تونه دل آرزو بدست بیاره
۱۲ ماه پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
آرزو کدوم شخصیته عزیزم 😁 خنگ نداریم که شاید حماقت باشه توی بعضی رفتارها اما اینکه دائم شخصیت و کاراکتر داستانی رو خنگ تصور کنیم جذاب نیست
۱۲ ماه پیشالی
1لذت بردم از پارت های هدیه
۱۲ ماه پیشالی
0لذت بردن از پارت های هدیه
۱۲ ماه پیشفاطمه
1مرسی نویسنده عزیز بابت پارتای هدیه
۱ سال پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
خواهش میکنم عزیزم 🤍
۱۲ ماه پیشAlireza
2بیصبرانه منتظر پارت های بعدی هستم مرسی بابت پارت هدیه
۱ سال پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
خواهش میکنم 🤍
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

الی
0این رمان تموم بشه باز رمان قشنگ بزارین عادت کردم به رمان تون