پارت شصت و یک :

وخیره شدم توی چشمانش و‌ در حالی که صدام از بغض می‌لرزید گفتم: می‌دونی چیه؟! شما مردا همتون کثافتید آشغالید آدم‌ها رو تنها میذارید وقتی کارتون با ماها تموم میشه مثل آشغال‌ ما رو دور میندازید‌ با بچه‌ای که توی شکممون هست و....
فکش را بهم سایید و دوباره دستش بالا رفت که جیغی کشیدم و با گریه گفتم آره بزن تو که زدی بیشتر بزن.
که دستش پایین افتاد و یقه لباسم را کشید و خودش را مقابلم قر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سوگند

    0

    عجب چه جنگی شده یکی هم کوتاه نمیاد این وسط ارش هم که دیگه زد به سیم اخر نمیشه هرروز پارت بزارید داستان الان دیگه به اوج رسیده

    ۱۱ ماه پیش
  • زهره پورصباغ | نویسنده رمان

    عزیزم جز پنجشنبه و جمعه بقیه روزها رمان پارت گذاری میشه

    ۱۱ ماه پیش
  • سان

    0

    پارت هدیه لطفا الان چن وقته منتظر پارت هدیه ایم🫠🥺

    ۱۱ ماه پیش
  • زهره پورصباغ | نویسنده رمان

    عزیزم هفته پیش جمعه پارت هدیه دادم پنج روز بیشتر نشده🤦‍♀️

    ۱۱ ماه پیش
  • Alireza

    1

    یاخدا لج لجبازی تاکی آخه چرا بجا اینکه بشینن باهم حرف بزنن ب تفاهم برسن هرکدومشون یه رفتاربدتری ازخودش نشون میده ماگفتیم بابهم رسیدنشون وباردارشدنش سوتفاهما برطرف میشن ولی داره بدترمیشه که بیصبرانه منتظر پارت بعدی هستم

    ۱۱ ماه پیش
  • ستاره

    1

    لطفاپارت هدیه 🎁

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    چه جایی هم تمام شد☹️

    ۱۱ ماه پیش
  • سلام

    3

    آرش زد داغونش کرد با این حرفاش مخصوصا اونجا که گفت هر بچه به دنیا اومد بعدش برو بمیر

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه

    4

    وااای عزیزم یکم پارتارو بیشتر کن بخدا کلافه شدیم از حجم کمش ☹️

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!