پارت پنجاه و نهم :

دهنم را باز کردم که با خشونت توی صورتم براق شد _زود بخور بیا توی پارکینگ منتظرتم و رفت.
عصبی سینی را روی میز توالت کوبیدم.
و زیر لب قلدری نثارش کردم.
با کُندی که حاصل تازه بیدارشدن بود صورتم را شستم و‌ بی‌رمق لباس پوشیدم و چند لقمه ماست در دهانم گذاشتم تا از ضعف نمیرم و بیرون رفتم.
آرش‌ بی‌حرف توی ماشین نشسته بود که من هم نشستم و حرکت کرد.
وقتی جلوی مطب مشهورترین‌ پزش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Alireza

    0

    ممنونم عزیزم، آره واقعا من کاملا بانظرتون موافقم 😍❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • Alireza

    1

    سلام نویسنده جان خداقوت مرسی بابت پارت ها، چرا این همه لج لجبازی آخه حیف واقعا این همه همدیگرو دوست دارن، حالاهم ک باردار شده 😍منکه خیلی خوشحالم بابت این اتفاق خوب

    ۱۱ ماه پیش
  • زهره پورصباغ | نویسنده رمان

    سلام خیلی ممنونم🌸✨🌱 لج و لجبازی بین همه زوجین هست خصوصا بین اون ها که 6سال هم فاصله افتاده اما اتفاقات جذاب هنوز هم هست مطمئنم خوشتون میاد🤍

    ۱۱ ماه پیش
  • Alireza

    0

    دقیقا واقعاهم همینطوره منوشوهرم ک 5سال ازازدواجمون میگذره ولی بازم گاهی اوقات پیش میاد ک البته من بیشتر 😅

    ۱۱ ماه پیش
  • زهره پورصباغ | نویسنده رمان

    آخی عزیزدلم❤️ عشقتون پایدار باشه لجبازی هم نمک زندگیه به این دید نگاه کنید🤦‍♀️😅

    ۱۱ ماه پیش
  • Alireza

    0

    منکه بیصبرانه منتظر اتفاقای بعدی هستم

    ۱۱ ماه پیش
  • بانو

    0

    هیچ کارخدا بی حکمت نیست یکی از روی غروردیگر از ترس پس زده شدن حاضر به باهم بودن نبودن درصورتی که هم دوست دارن با این بچه به هم بر میگردن

    ۱۱ ماه پیش
  • زهره پورصباغ | نویسنده رمان

    نظرتون برام جدید و جذاب بود 😍قطعا همینطوره

    ۱۱ ماه پیش
  • بانو

    0

    کاش امشب یه پارت هدیه برامون بزارید

    ۱۱ ماه پیش
  • ستاره

    1

    آخی چرابایداینجوری مادرمیشدشایداین تفاق باعث بشه کوتاه بیان ویه راه بهتری پیداکنن

    ۱۱ ماه پیش
  • سلام

    2

    کنجکاو تا پارت های بعدی. ،😍

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!