پارت صد و نهم :

حرف‌هایش یکی‌یکی پشت ذهنش منهدم شدند، حالش از همه چیز بهم می‌خورد و خودش ردیف اول بود!
نگاهش لغزید و به سهرابی رسید که پرونده را ورق زد و هنوز داشت ادامه می‌داد، نمی‌دید که او یک بازنده‌ی تمام عیار است؟ نمی‌دید که چه طور باربد روی دوشش سنگینی می‌کند؟ چرا همین الان یک گروه را برای نجات محیا نمی‌فرستاد؟
- می‌خوای بازم به بازیش ادامه بدم؟ می‌خوای چیکار کنم که این پرونده‌ی لع

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Setareh

    2

    اومدم بنویسم که هیچی از این پارت متوجه نشدم گیج شدم که دیدم خودتون توضیح دادین😂♥️... ولی درکل الان که انتقام از بهنود گرفته شده محیا چیکارست این وسط تهام با اون چیکار داره الاکه هم بهنود رو زمین زدن هم برادرش گوشه بیمارستانه... بعد اینکه الان باربد تو این جریانات نقشی داشته یا نه؟

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    عزیزمی این اطلاعاتیه که تا اخر رمان بهشون میپردازم اما ممکنه کم توضیح داده باشک یا ناقص باشه و شما بعد تموم کردن رمان باید این نکاتو به من بگین❤️ تهام دلیلش برای وسط کشیدن تهام در حقیقت انتقام از خودشه چون واقعا عاشقش بوده و باید از اون قسمت خودش هم دل میکند به این دلیل که میدونست پایان بازی اتفاقا

    ۱ سال پیش
  • میم

    3

    چقدر این یاسین رو اعصابه،خب تو که میگی دیگه کار از کار گذشته و همه چیدتمومه پس مثل بچه آدم بگو چه خبره و تهام چکارست این وسط؟💚👏👏👏

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    0

    مرگ پدر و مادر تهام چه ربطی به اینا داره؟ کار هاتف و رفیقاشه؟

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    مرگ مادر تهام سر لجبازیای یاسین بود و اشتباه خود تهام و اصل دلیل اومدنشون به خونه پدر علیرضا زمینی بود که از بین رفت و‌تنها دارایی پدر تهام بود که از کارم بیکار شده بود. میدونین من خواستم نشون بدم حتما نباید کینه و عقده از به ضربه مشتقیم و علنی باشه گذشته میتونه شبیه دومینو‌ باشه که برای پیدا کردن م

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    ریشه اصلی مدام عقب بری و‌بفهمی اتفاق از کجا شروع شده و اینجا تهام اول از یاسین کینه داشت بعد که علیرضا مقابل چشماش خودسوزی کرد و تنها کسی بود که بعد مرگ مادرش هواش رو داشت و تهام بهش وابسته شده بود.

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    وقتی دید یاسین میخواد انتقام بگیره کمکش کرد و البته از یه جا تهام بازیچه یاسین شد( اینا همه اسپویله نخونید توروخدا اخرین پارتو خوندین بیاین اینا رو بخونید😂) و خواست انتفام بگیره اما نفرت و همزمان عشقش به یاسین باعث خیلی اتفاقا شد

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    دوستان کامنتام زیاد شده و من فقط این اطلاعات رو اسپویل کردم چون برام بیش از حد مهمه که بدونم کجا براتون تا اخرین پارت رمان گنگ میمونه و نیازه بیشتر روش کار کنم چون هوده قراره چاپ بشه و دارم ادیت میزنم تا حرفه‌ای تر بشه❤️ پس لطفا نقداتون رو دقیق بنویسین برام🙏🏻دوستون دارم

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    0

    این چند پارت اخر یکم گیج شدم حافظ و احسان رو زیاد ربطشون رو متوجه نشدم👀

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    جافظ برادر ناتنی علیرضا کتابی بود و خودش تو مزگ برادرش دخیل بود به یاسین کمک کرد تو انتقام گرفتن و زمین زدن هاتف و بقیه..یاسین همه‌ی کسایی که مثل خودش بودن رو با محرک انتقام با خودش هم مسیر کرد

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    احسان علیمردانی دوست صمیمی و‌همکار حسابداری بود که تو شرکت ژرباف به قتل رسید و اصلا نتونستن ثابت کنن که کشته شده اصلا تو مرگا دخیل نبوده و فقط اطلاعات شرکت و بایگانی اتفاقات پونزده سال پسش رو دست یاسین داده

    ۱ سال پیش
  • راز

    2

    من هنوز گیجم بانو آخرش نفهمیدم تهام برا چی انتقام گرفت یا یاسین حرفاشو ک میزد نفهمیدم گیج شدم

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    پارتای اخر مشخص میشه اما چون میخوام ویرایش بزنم و خودم هم متوجه شدم به خاطر مشغله زیاد پایانش رو خیلی پقیق جلو نبرم بهت میگم فقط دوستان این کامنت اسپویل داره پدر تهام زمینش رو به پدر علیرضا و یاسین میده که سهام یه شرکت تازه افتتاح شده زیر مجموعه شرکتی که خود پدر علیرضا داخلش کار میکرد رو بخره…شرک

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    شرکت یکی از زیر مجموعه‌های خزر بوده که اون زمان تولیذ خودرو داشته و‌ادمای زیر مجموعش اسحاق زرباف. و‌ ذوالفقاریا و هاتف بودن و در راسشون قادر ایوبی بوده و شرکت به محض گرفتن پولا برای خرید سهام منحل میشه و قادر ایوبی یه مدت میره خارج از کشور و پول بابای تهام هم بالا کشیده کیشه و‌تنها دارایی زمینش پودر

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    زمینش پودر هوا میشه. حالا بابای تهام فهمیده که زمینش از بین رفته میاد با پدر علیرضا و یاسین دعوا راه میندازه( و تو این مدت خود پدرش هم به خاطر دعوا با هیت مدیره شرکت از کار بیکار میشه) و‌همون شب تو دعوا مادر تهام بچشو میاره بیارون که تو‌دعوا نباشه و سر یه لحبازی که یاسین از حرص اینکه پدر تهام سر پدر

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    با تهام سر موتور کل کل میکنه و همون شب تهام مادرش رو از دست میده و پدرش هم سکته میکنه و‌زمین گیر میشه. این اتفاقی بود که در اون سال برای تهام افتاده. حالا تا اخر رمان صبر کنید لطفا و بعد خوندن اخرین پارت اطفا نظر نهایی بدید که چه قدر از این ماجرا رو با خوندن رمان متوجه شدین تا من بهتر ویرایش بزنم

    ۱ سال پیش
  • راز

    1

    من هنوز گیجم بانو آخرش نفهمیدم تهام برا چی انتقام گرفت یا یاسین حرفاشو ک میزد نفهمیدم گیج شدم

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️