پارت صد و ده :

دو دستش را داخل موهای کوتاهش برد و «نمیدونم داری از چی حرف میزنی!» را نجوا کرد. سهرابی صندلی را عقب کشید و مقابلش نشست:.
_ تو تاریخ بیست و نه فروردین، تصادف میکنی...با موتور به یه ماشین میزنی و کارت بیمه‌ت رو استفاده میکنی اما ایست بازرسی محدوده با گزارش قبلی بهت دستور توقف میده و ازت تست الکل می‌گیره...و مثبت میشه!دو روز میری بازداشتگاه... .
کاغذ را سمتش میگیرد:
- حالا تو به من بگو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • A-a

    1

    ممنون از توضیحاتتون خسته نباشید تشکر🙏🌹

    ۱ سال پیش
  • میم

    1

    پدریاسین زمین از پدرتهام خریده وبعدم فروخته سهام خریده که مثلا ورشکست شده چه ربطی به پدر تهام داشته که بحث می کردن،کی تهامو مجبور به فیلمبرداری از علیرضا کرده؟تهام با تهدیدیاسین تواین بازی بوده چرا هنوز ادامه میده؟این علی آقایی همون همکار علیرضا نیست؟ 🤔😮🙏🏻

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    نخریده زمین رو گفته زمینتو بده باهاش سهام بخریم خودشم روش پول گذاشته مثلا شریک شدن بعد اون زمین نیست و نابود شده این ماجرا بر اساس واقعیته و من به عنوان ایده ارش استفاده کردم پدر تهام ادم رفیق بازی بوده و نتونسته روی حرف رفیقش حرف بزنه.

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    کسی مجبور نکرد تهام رو فیلمبرداری کنه اینا تو قسمتی که از گذشته میارم مشخص میشه. تهام اون‌زمان یازده سالش‌ دوربین قدیمی علیرضا دستش بود داشت باهاش بازی میکرد و علیرضا که مطمئن شد تهام خوابه از کیسوک بیرون زد و همون موقع تهام باز بلند شد تا با دوربین بازی کنه که متوجه اتفاقات شد و همانطور که دوربین ر

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    این ماجرا هنوز تو رمان نیومده چون محوریت رمان روی بهنود بود نمی‌تونستم روی تهام خیلی فوکوس کنم تا لو بدم همه چی رو ولی جلوتر به صورت یه پارت از گذشته تا حدس مشخص میشه اون شب چه اتفاقاتی افتاد. علی آقایی نگهبان و سرایدار اصلی اون اوراقچی بوده و از ماجرای علیرضا خبر داشته و میدونسته که چه آدمای پشت پر

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    پشت پرده ماجرا هستن و میشناختشون چون یه مدت براشون ماشینایی که هنوز خدمات پس از فروش داشتن و جدید بودن و به خاطر مشکلات فنی تصادفات شدید میکردن و میاوردن پارکینگ کارخونه خودروسازی تا مشخص بشه علتش چیه رو اقایی تغییرات فنی میداد و قطعاتشو عوض میکرد یا گاهی اوراقشون میکرد.

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    تهام اول با خواسته خودش اومد ولی بعد کم کم ترسید و وقتی با محیا اشنا شد و بهنود رو شناخت خواست پا پس بکشه ولی یاسین تهدیدش میکرد چون نمی‌تونست خودش تنهایی ادامه بده یعنی یه جورایی تهام محرک خودش بود تا پا پس نکشه!

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    دوستان میدونم دارم توضیاحتی میدم که تو‌رمان نیومده خیلیاش در پارتای اخر میاد خیلیاش رو به دلایلی که بیشتر تجربه اول جنایی نویسم بود ترسیدم بنویسم و از کشش و حذابیتش کم بشه و الان درحال ویرایشم. نمیخوام با توضیاحتم قانع بشید🙈من توضیح میدم تا پیرنگ رمان دستتون بیاد و قسمتایی که به نظرتون خیلی مبهمه به

    ۱ سال پیش
  • میم

    1

    بله،متوجه شدم،ممنون که اینقدر با حوصله همه چی رو توضیح می دید 💚🙏🙏🙏

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    1

    ممنون ازتوضیحاتتون منم متوجه نشده بودم چی شد باخوندن کامنتایه چیزایی دستگیرم شد...

    ۱ سال پیش
  • راز

    1

    من هنوز درست متوجه نشدم

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    خب کدوم قسمتش گیج شدی چون قراره یه فایل داستان کوتاه هم بنویسم میخپام بدونم کدوم قسمتش برات گنگ مونده؟ در مورد تهام باید بگم تو گذشته مادرشو از دست داده و خودش و یاسین رو مقصر میدونسته و زمانی که داشته با این خس عذاب وجدان و تنهاییش کنار میومده علیرضا تنها کسی بوده که مراقبش بود

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    و تهام شاهد خودسوزی و مزگ علیرضا هم بود و این براش خیلی سخت یود از طزفی یاسین هم دنبال انتقام میگشت و تو تمام این سالا هوای تهامو داشت و کم کم بهش انگیزه داد تا کمکش کنه بتونه انتقام بگیره. از طرفی کسایی که باعث مرگ علیرضا شدن دقیقا همونایی بودن که زمین پدر تهام رو بالا کشیدن و تمام دارایش رو از بین

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    و باز جلوتر همه چیز بهتر مشخص میشه احتکالا امروز پارتای اخرم بذارم تا بهتر صحبت کنیم❤️🙏🏻

    ۱ سال پیش
  • راز

    1

    الان متوجه شدم بانو مرسی از توضیحتون

    ۱ سال پیش
  • ساحل

    1

    قبل این پارت کارای تهام و نقشش تو مرگ علیرضا برام مبهم بود اما الان تقریبا فهمیدم چی شده پدر علیرضا باعث بدبختیشون شده و مادرش هم به خاطر عقده ی یاسین مرده و تهام شاهد مرگ علیرضا هم بوده

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    3

    داستان تهام برام روشن شد خسته نباشی گلم عالی بود 💝🤗

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    3

    دیگه دیر شده یاسین جان😥 امیدوارم تهام کار اشتباهی نکنه👀

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️