پارت چهل :

نازگل
از اون سکوت تلخ، از اون له‌شدن زیر نگاهشون، پاشدم.
دیگه بسه.
اگه قراره بسوزم، لااقل صاف وایسم و بسوزم… نه خمیده، نه له‌شده.
یکتا نگاه عجیبی انداخت سمتم. دستش هنوز روی شکمش بود.
یه جور لبخند مسخره، یه جور پیروزی که توی دلش قِل می‌خورد.
با صدایی که آروم بود، اما عمداً رساتر از قبل گفت:
– از اولم زیادی بهت رو دادن نازگل.
دخترای مطبخ اگه حدو حدودشونو بدون

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️