پارت سی و نهم :

نفس کشیدن، از همیشه سخت‌تر شده بود…
نه برای اینکه بغض گلویم را گرفته بود،
نه برای اینکه چشم‌هایم سنگین بود از اشک.
برای این بود که… دیگر دلیلی نمی‌دیدم که نفس بکشم.
"هیچ‌چیز بین من و این دختر نیست…"
صدایش هنوز توی گوشم زنده بود…
نه مثل صدای یک مرد که بخواهد تبرئه کند،
مثل صدای حکمی که صادر شده… بی‌برگشت، بی‌تفسیر.
دست مادرم، هنوز بی‌هوا دور شانه‌ام ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!