پارت چهل :

نازگل
از اون سکوت تلخ، از اون له‌شدن زیر نگاهشون، پاشدم.
دیگه بسه.
اگه قراره بسوزم، لااقل صاف وایسم و بسوزم… نه خمیده، نه له‌شده.
یکتا نگاه عجیبی انداخت سمتم. دستش هنوز روی شکمش بود.
یه جور لبخند مسخره، یه جور پیروزی که توی دلش قِل می‌خورد.
با صدایی که آروم بود، اما عمداً رساتر از قبل گفت:
– از اولم زیادی بهت رو دادن نازگل.
دخترای مطبخ اگه حدو حدودشونو بدون

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!