سایه نشین دل ارباب به قلم زهرا خزائی
پارت سی و هفتم :
نازگل
ده روز گذشته…
نه خیلی زیاد، نه خیلی کم.
اما برای دلی که زخمش تازهست، ده روز یعنی دَه قرن بیمرهم.
از اون شب که یاور جلوی همه گفت هیچ احساسی بینمون نیست…
همهچی توی دلم عوض شد.
نه که نفهمیده باشم…
من از اول هم میدونستم که عشق من، حکم نمیاره توی دنیای اربابها.
اما شنیدنش…
با اون صدا، با اون لحنِ محکم…
دلمو، یهجوری از ریشه کند.
تو مط
لطفا صبر کنید...
