پارت سی و ششم :

راوی
همه ساکت بودن.
باد از لای شاخه‌های خشک نارون رد می‌شد و صدای شرشر آب حوض، بی‌رحمانه توی سکوت پاشیده می‌شد.
یاور ایستاده بود وسط جمع.
دست‌ها توی جیب، اخم‌هایی درهم، نگاهش یکی‌یکی روی چهره‌ها رد می‌شد.
روی صورت یکتا…
روی لبخند مصنوعی مرجان…
روی اخمِ عصبی بهناز…
و سرانجام،
روی چهره‌ی رنگ‌پریده‌ی نازگل.
کسی چیزی نمی‌گفت.
یاور نفس عمی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!