پارت سی و پنجم :

یهو سکوت اتاق شکست.
در ناگهانی باز شد و بهناز خانوم، مثل همیشه با اون نگاه تیز و حرف‌های نیش‌دار، پاشو گذاشت وسط اتاق.
– اوه... عجب صحنه‌ای!
دختر مطبخ، چای به دست، تنها با آقا یاور.
چقدر این خونه رو به‌روز کردین، برادر جان!
دستم روی قفل یخ زد. نگاهم دوید سمت یاور…
اما اون فقط نشسته بود، چشم‌هاش حالا عصبی و گرفته.
بهناز ادامه داد:
– البته… بعضیا خوب بلدن کی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!