پارت سی و چهارم :

راوی
آفتاب، تازه پشت کوه‌های دور عقب کشیده بود که مرجان با سینی میوه از حیاط رد شد.
راهرو، بوی اسفند گرفته بود و تاریکی آرام‌آرام از پنجره‌ها بالا می‌آمد.
– مرجان جان… بیا تو اتاق.
صدای بانو شورانگیز بود؛ نرم، اما پر از دعوت به بازی.
مرجان، با لبخندی نصفه، پا به اتاق گذاشت. هوا سنگین بود، بوی گل نرگس تازه از گوشه‌ی اتاق بلند می‌شد. شورانگیز کنار چراغ نشسته بود، با ش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!