سایه نشین دل ارباب به قلم زهرا خزائی
پارت سی و یک :
راوی
سه روز گذشت.
نه نازگل حرفی زد، نه کسی حرفی از او زد.
اما سکوت، همیشه آرامش نیست؛
گاهی مثل خاریست زیر خاک، که وقتی پا روش گذاشتی، تازه درد میفهمی.
مطبخ مثل همیشه داغ بود.
عرق پیشانی نازگل هنوز با نمک زخم انگشتش قاطی میشد.
اما آن روز، بهانهای تازه در راه بود.
دستور از بالا رسیده بود:
"مسئولیت آشپزخانه به فاطی سپرده بشه. نازگل فقط کمککار بشه، نه ب
لطفا صبر کنید...

فاطیما
0وای چقدر این دختر عذاب میکشه 😟