پارت سی و یک :

راوی
سه روز گذشت.
نه نازگل حرفی زد، نه کسی حرفی از او زد.
اما سکوت، همیشه آرامش نیست؛
گاهی مثل خاری‌ست زیر خاک، که وقتی پا روش گذاشتی، تازه درد می‌فهمی.
مطبخ مثل همیشه داغ بود.
عرق پیشانی نازگل هنوز با نمک زخم انگشتش قاطی می‌شد.
اما آن روز، بهانه‌ای تازه در راه بود.
دستور از بالا رسیده بود:
"مسئولیت آشپزخانه به فاطی سپرده بشه. نازگل فقط کمک‌کار بشه، نه ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطیما

    0

    وای چقدر این دختر عذاب میکشه 😟

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!