پارت سی و یک :

راوی
سه روز گذشت.
نه نازگل حرفی زد، نه کسی حرفی از او زد.
اما سکوت، همیشه آرامش نیست؛
گاهی مثل خاری‌ست زیر خاک، که وقتی پا روش گذاشتی، تازه درد می‌فهمی.
مطبخ مثل همیشه داغ بود.
عرق پیشانی نازگل هنوز با نمک زخم انگشتش قاطی می‌شد.
اما آن روز، بهانه‌ای تازه در راه بود.
دستور از بالا رسیده بود:
"مسئولیت آشپزخانه به فاطی سپرده بشه. نازگل فقط کمک‌کار بشه، نه ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطیما

    0

    وای چقدر این دختر عذاب میکشه 😟

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️