قفس چکاوک به قلم زهرا خزائی
پارت صد و هفتاد :
هامون جلو رفت و اهورا را به آغوش پدرانهاش کشید...
بوسهای روی دستان تپل و سفید کوچکش نشاند و لب باز کرد:
-بریم هامون به قربونت...
اهورا لبخند کودکانهای به روی پدرش زد
و من چقدر خوشحال میشدم از این همه نزدیکی و صمیمیت
از این همه آرامش و زندگی پر از عشق سه نفرهامان
دست در دستان ارباب از اتاق بیرون رفتیم...
به حتم شبی به یاد ماندنی خواهد شد
اولین شب عیدی که در
لطفا صبر کنید...