پارت صد و هفتاد :

هامون جلو رفت و اهورا را به آغوش پدرانه‌اش کشید...
بوسه‌ای روی دستان تپل و سفید کوچکش نشاند و لب باز کرد:
-بریم هامون به قربونت...
اهورا لبخند کودکانه‌ای به روی پدرش زد
و من چقدر خوشحال میشدم از این همه نزدیکی و صمیمیت
از این همه آرامش و زندگی پر از عشق سه نفره‌امان
دست در دستان ارباب از اتاق بیرون رفتیم...
به حتم شبی به یاد ماندنی خواهد شد
اولین شب عیدی که در

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!