پارت صد و شصت و نهم :

-هامون... هامون...
با صدایش به خود آمدم...
با صدای زنم...
همسرم...
نمیدانم چقدر عمیق در فکر فرو رفته بودم که چکاوک بارها صدایم زده بود و نشنیده بودم
چکاوک
سرگرم فرزندهایمان شده بودم...
هستی و سوفیا دور تا دور اهورایم را گرفته بودند و با اون بازی می‌کردند
سوفیا گاهی لپ اهورا را آرام میکشید و میگفت:
-نلمه، دوش دالم
آه که چقدر این دختر شیرین شده بود...
آه از

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!