پارت بیست و ششم :

باید هرچه زودتر کار را تمام می‌کردم. ترسیده بودم؟ نه، به هیچ وجه. من از هیچکس نمی‌ترسیدم. از جایم بلند شدم. تپانچه‌ها را محکم گرفته بود. لب گزیدم. نمی‌دانستم چه در سرش می‌گذرد. می‌خواست من را بکشد؟ نه، اگر می‌خواست این کار را بکند همان ابتدا مرا می‌کشت. فرصتش را داشت. بی‌توجه به او به سمت تابوت رفتم. شاید نکشتنش برایم گران تمام می‌شد. اما من نمی‌توانستم قبل از فهمیدن هویتش او را بکشم.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
ارسال نظر برای این رمان قفل شده است
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!