پارت بیست و پنجم :

آرسن با تعجب و جکی با ابرویی بالا رفته به من خیره شد. بی‌توجه به آن دو از زیر زمین خارج شدم. آوردن آرسن به آنجا به همراه آلوارو شاید کمی خطرناک بود؛ ولی من از انجام این کار نمی‌گذشتم. آلوارو هم نمی‌توانست مانعم باشد. می‌خواستم به آرسن بفهمانم که اینجا بدتر از آن چیزی‌ست که او فکر می‌کند. به سمت اتاقم رفتم. لباس‌هایم را در آوردم و دوش آب سرد گرفتم. این کمک می‌کرد کمی سرحال‌تر شوم. نه این

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
ارسال نظر برای این رمان قفل شده است
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!