پارت بیست و هفتم :


دستش را به نشانه‌ی تسلیم بالا برد و در همان حین که نگاه تیز و برنده‌اش را حواله‌ام می‌کرد گفت:
- چاره‌ای جز تسلیم نداری... وقتی جلو اومدن اسلحه‌هاشون و می‌گیریم.
مرا با خود جمع بسته بود؟ عوضی چشم سبز. گمان می‌کرد می‌تواند گول بزند. به محض نابودی اینها، او را نابود می‌کردم. شاید برای حزب سرخ اتحاد با بهمن سیاه مهم بود؛ اما بهمن سیاه حتی پشیزی به چنین حزبی اهمیت نمی‌داد! نگهب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
ارسال نظر برای این رمان قفل شده است
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!