پارت بیست و چهارم :
سری تکان دادم و به سمت عمارت رفتم. با اینکه قرار بود شش ماه از قضایای بهمن سیاه دور باشم و کمی با اسباب بازی جدیدم بازی کنم؛ اما حالا اوضاع فرق کرده بود و من هم کسی نبودم که نتوانم شرایط را باب میل خودم وقف دهم. بعد از این ماموریت چنان او را بعنوان سگ شکاری تربیت میکردم که دیگر نیازی به اینکه خودم دستم را به خون کسی آلوده کنم نباشد. البته اینکه آرسن هم به اندازهی من از آن زن متنفر بود؛ به
لطفا صبر کنید...
