پارت هشتم :
از او نترسیده بودم. از هیچکس به جز آن دختر نمیترسیدم. به جرعت میتوانستم بگویم که او، اولین زنی بود که میدیدم اینقدر قدرتمند و با ابهت است. آب دهانم را به سختی فرو فرستادم. زن مرا به سمت میز توالت برد. قیچی روی میز به حال و روزم نیشخند میزد. بغض ب ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

زهرا
0وا خواهرم آروم بدبخت رو ترسوندی