پارت هفتم :
دستم را به نشانه سکوت بالا بردم. حوصله توجیههایش را نداشتم. درحالی که بالشت پشتسرم را درست میکردم زمزمه کردم:
- گفتم که... تو نیومدی اینجا کلفتی... اومدی کار کنی، اومدی به اونی تبدیل بشی که من میخوام.
ساعدم را روی چشمم گذاشتم. خسته ب ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

زهرا
0بح بح چه زیبا واقعا عالی داره میره جلو