پارت هجده :
مسعود با نگاهی بهش گفت:
ـ شام چی؟ بابا روده بزرگه روده کوچیکه رو خورد!
لیا به بازویش کوبید: شکمو تازه رسیدیم.
که آرش نگاهی بهش کرد و با کنایه گفت: بیست دقیقه طول میکشه، ربات که نیستن اگه تو هم مثل بقیه مشغول صحبت بشی گرسنگی کمتر بهت فشار میاره.
بازو لیا در پهلوام فرورفت.
مسعود که کنایهاش را نگرفته بود گفت: حرف چی! اما پیشنهاد خوبیه بیاید بازی کنیم.
نوید که عادت بچگ
لطفا صبر کنید...
