پارت شانزده :
پاهام رو روی هم انداخته بودم و به فیلم موردعلاقم نگاه میکردم. تو این سه هفته بیش از ده بار اون رو دیده بودم. صحنههای خندهدارش باعث میشد یاد خاطرات دیدن اون با پدرم بیفتم.
که اسم نوید روی گوشیم نقش بست. لبخند کمرنگی زدم و وصل کردم. با صدای ضعیفی گفتم:
ـ بله؟
ـ سلام خانم گمشده!
ـ سلام آقای کم پیدا!
ـ کجایی؟ اومدم دم خونتون!
مونده بودم چی بگم. با کمی مکث گفتم:
ـ خ
لطفا صبر کنید...

Alireza
0بله تا اینجا راضی بودم