پارت دوازده :
اینقدر بیوقفه مشغول کار بودم که نفهمیدم چند ساعت گذشت که صدای بلند زنگ موبایلش از اتاق منو از جا پروند.
نگاهم رو به ساعت دادم. هفت صبح بود. سریع چایساز رو روشن کردم و به سمت در اتاق رفتم. دوست نداشتم سوءتفاهمی به وجود بیاید.
در را بستم و نفس عمیقی کشیدم. چند ثانیه بعد صدای تیک در آمد. بیدارشده بود. روی تخت درازکش افتادم. فعالیت باعث شده بود بالاخره چشمام گرم بشه که تقی به در خورد.
لطفا صبر کنید...
