قرار قلب های ما به قلم نصیبه رمضانی
پارت صد و سیزده :
سالن غذاخوری زیاد شلوغ نبود. چند نفر از خودیها مانده بودند و اکرم خانم با نگرانی و سردرگمی داشت مهمانهای باقیمانده را بدرقه میکرد. مهمانهای بیخبر از همه جا، از درهای خروجی منتهی به مطبخ و آشپزخانه سمت پارکینگ میرفتند. اما در قیافهی تکتکشان کنجکاوی ریزی مشهود بود.
اکرم خانم که سرش خلوت شد، دستش چند تایی پاکت هدیه بود که نزدیک ساره شد.
سوده داشت پسرش را میپوشان
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آسمان
3هی میام نگاه میکنم ببینم چند ساعت دیگه مونده تا پارت جدید 😁نمیشه امروز پارت هدیه داشته باشیم 🥺😬
۱۲ ماه پیشآسمان
2وای وای چقدرزیبا قلمتون پایدار تنتون سلامت بانو 🙏🙏🙏🙏🙏🙏
۱۲ ماه پیشماهرخ
2عالی خدا قوت
۱۲ ماه پیشنفس
2وای چطور صبر کنم تا پارت جدید بیاد؟
۱۲ ماه پیشزهرا
2ما تازه دلمونو صابون زدیم برای عروسی ساره و محمد منصور بازم همه چی بهم ریخت که خدا لعنت کنه عادل و اون زنک میمون پلشت رو بازم ممنونم بابت پارت هدیه خوش قلم جونم
۱۲ ماه پیشنورا
2پارت هدیه خیلی چسبید! ممنون. چقدر این عادل همه چیش نحسه. پسره میمون
۱۲ ماه پیشنسترن
2بابت پارت هدیه سپاس فراوان😍
۱۲ ماه پیشراز
2مرسی ک پارت گذاشتی بانوی خوش قلم. وااای چ برسرشون اومد حالا مسعود کجا رفت خدا کنه طوریش نشه ساره پاشو این پرویزیِ بُز رو پیدا کن بلکه بچه پیدا شه چرا ترسیدی با آقا محمد پیداش میکنید
۱۲ ماه پیشسهیل۲۹
4ممنون بابت پارت هدیه خیلی عالی بود ..قلمتون مانا..برای چندمین بار بازم میگم جمله بندیتون خیلی خاصه و به دل میشینه..خیلی هم متفاوت
۱۲ ماه پیشمیم
4دست گلت درد نکنه خانم رمضانی برای پارت هدیه،خیلی عالی بود ❤️❤️❤️👏👏👏
۱۲ ماه پیشمیم
3آخی چقدر عشق بینشون قشنگه ،خدا لعنتتون کنه ثریا و عادل،نکنه مسعودم بکشن،حالا عادل از کدوم گوری پیدا کنه ؟❤️😯😡
۱۲ ماه پیشاکرم بانو
3ممنون بانو بابت پارت هدیه... کاش زودتر این عادل ایکبیری و اون دختره ی شاسگول گیر بیفتن دلمون خنک شه...
۱۲ ماه پیششفق
4عااااااااااااالی بود عاااااااااالی ، هرچی بگم از قشنگی این قلم و این رمان کم گفتم بخدا
۱۲ ماه پیشم.ر
3ممنون بابت پارت هدیه نمیدونم چی بگم لعنت بشی عادل ودار ودسته 🥲🥲
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

اهو
2وای چقدر زیبا بود دلتنگیش💞💞💞