پارت صد و دوازده :

ساره که قدم به داخل سالن عقد گذاشت، صدای موسیقی به‌تدریج قطع شد و خواننده مهمان‌ها را دعوت کرد برای صرف شام به سالن غذاخوری.
هر چه دورتر می‌شد تنها چیزی که شنیده می‌شد، صدای پاشنه‌های کفشش بود که با ضرب‌آهنگ تپش‌های قلبش هماهنگ بود.
قبلِ داخل شدن نگاهی به پشت سرش انداخت و با دیدن کسی شبیه محمدمنصور که داشت مسیر او را نگاه می‌کرد نفسش را رها کرد. بین آن همه مردهای کت و شلوارپو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    2

    چقدر بخاطر یه ادم نادان و حسود باید یه ایل به هم بریزه زن نادان نگفتم بازم زیر سر عادل گور به گوریه ممنون خوش قلم جونم 😘😘😘

    ۱۲ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    3

    ای بابا چقد بد شد لعنت بهت پرویزی

    ۱۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    2

    بازم همه اتیشا از گور عادل بود... نمیشد ساره با زنه جور دیگه ای حرف میزد،شاید اونم فکر میکنه ساره عادل رو تحقیرکرده،میتونست دفاع کنه ک اصلا چیزی بینشون نبوده و عادل خودش مریضه،شاید ابروریزی نمیشد،گفت که ابروشونو میبره

    ۱۲ ماه پیش
  • میم

    5

    بیچاره هافرزین ومهسا بعد سالها باز نذاشتن یه مراسم آبرومند بگیرن،آبروی هردو خانواده رفت،چه گیری افتادن از دست این عادل ودارودستش😔😔😔🙏

    ۱۲ ماه پیش
  • میم

    3

    واقعا خوشم اومد از این صلابت ساره،حتی با دیدن عکسا یه ذره متزلزل نشد با محمدمنصورم تندی نکرد،محمدمنصورم چه دلی داره وسط این اوضاع با مزه پرونی میخواد حال ساره رو خوب کنه😍❤️🙏

    ۱۲ ماه پیش
  • میم

    3

    ای خدا خوبه ساره از اول جواب رد داده بود وهیچ روی خوشی نشون نداده بود حالا خانم تمام زندگی وخانوادشو بهم ریخته دوقورتونیمشم باقیه،خب احمق این اگه ردش نمی کرد وازدواج می کردبا عادل که تو باز چسبیده بودیش عشق ازدست رفتتو پس بگیری،چه مرکته این وسط 🤔😮😮😮

    ۱۲ ماه پیش
  • راز

    3

    نه بانو گل چرا بری افق محو بشی خدای نکرده، پارت بزار با هم باشیم گلی جان

    ۱۲ ماه پیش
  • اسرا

    2

    اینکه اینقدرعاشق عادل پرویزوای چقدرخلاف هم هست🙏

    ۱۲ ماه پیش
  • م.ر

    2

    ای زن نا حسابی تو مگه نمی دیدی عادل چشمش دنبال ساره خودتو آویزون کردی چه بد بختی هایی میکشند🥲

    ۱۲ ماه پیش
  • محرابی

    2

    خدا قوت نویسنده عزیز عالی مثل همیشه.پس زن عادل بوده ازرو حسادت این بنده خداهارو اذیت میکرده. عادل هنوزم دنبال ساره ست خدابخیر کنه یعنی قراره چی بشه منتظر پارت های بعدی هستم ممنونم

    ۱۲ ماه پیش
  • نسترن

    2

    وااااای چه شب پرماجرایی.

    ۱۲ ماه پیش
  • راز

    1

    وااای چه برسرشان اومد بیچاره ها بهترین شب عروسیشون و زندگیشون چه شد وای چقد تلخ ولی عزیزم محمد منصور خیلی خوب بودا.مسعودم ک دزدیدن انگار امیدوارم ندزدیده باشند اگه دوباره داغداربشن رمان خیلی غمگین میشه با اینکه رمان از همه لحاظ طنز و عاشقانهاش و غماش قشنگ بود ولی تو رو خدا مسعود چیزیش نشه

    ۱۲ ماه پیش
  • ستاره

    1

    آره واقعا حیف رمان به این قشنگی بیشترازاین غمگین بشه حالاشادش کن لطفاازاین به بعد🌷

    ۱۲ ماه پیش
  • ستاره

    1

    ای خدالعنت کنه عادل پرویزی وکه هرچی آتیش ازگوراون بلندمیشه به جهنم که ساره رامیخوادگندزده به زندگی همه 😡اعصاب نذاشتن برام 😁😁حیف این عشق قشنگ ساره ومحمدمنصورنیست که اینقده بحران واسترس تحمل میکنن البته اگه کارای اون عوضی نبوداینااینقدبه هم نزدیک نمیشدن ....خانم نویسنده گل تقدیم باعشق 💐

    ۱۲ ماه پیش
  • راز

    2

    نمیشه ی پارت هدیه بدین من چطور تو این جای حساسی ک تموم شد صبر کنم تا هفته دیگه

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!