قرار قلب های ما به قلم نصیبه رمضانی
پارت صد و چهارده :
***
برفی که در حد چند سانت باریده بود، شل شده بود و به نظر میرسید شب همه جا یخبندان شود.
ماشین را با فاصله از شهریار پارک کرد. همانطور که پشت فرمان نشسته بود، کش آمد و به اتاق بالا نگاه کرد. چراغش روشن بود.
دیدن چراغ روشن با همان نور کم، دلش را گرم کرد. آن هم در هوای ابری و گرفتهی زمستانی.
شهریار که پیاده شد، او هم پیاده شد.
افسانه، مژده و فرشته را هم همراه خودش آورده بود
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
سلام خسته نباشید پری
1هستم داستان زیبا و قشنگی هستش ممنون از شما نویسنده عزیز ،
۱۲ ماه پیشآسمان
1مرسی زودتر بیایید آماده ایم برای فصل جدید 😉😍
۱۲ ماه پیشاکرم بانو
1خسته نباشید،مثل همیشه عالی، منتظر فصل جدیدیم که انشاالله زودتر شروع شه،اون فلش رو مخمه
۱۲ ماه پیشنسترن
1منتظر فصل جدید میمونیم هرچه زودتر لطفا.
۱۲ ماه پیشزهرا
1مثل همیشه گل کاشتین عالی دست گلتون درد نکنه
۱۲ ماه پیشراز
1عالی بود مث همیشه یعنی اون فلش چی میتونه باشه
۱۲ ماه پیشسهیل۲۹
2حق یار و یاورتون باشه خانم رمضانی عزیز و خلا ق..دست و پنجه و دمتون همیشه گرم.. واقعا دست مریزاد این رمان عجییییب به دل میشینه اصلا یه طور خاصیه..بیصبرانه منتظر فصل جدید خواهیم ماند
۱۲ ماه پیشNafis
4خیلی پارت قشنگی بود لطفا فصل چهار و زودتر شروع کنید
۱۲ ماه پیشمیم
3چقدر عالبه این رمان،خیلی جذاب ودوست داشتنی ان ساره ومحمدمنصور،قلمت پایدار باشه نویسنده عزیز ،سلامت باشید وبازم با پارتای زیبا وشاد برگردید ❤️💚❤️💛❤️🤍❤️💙❤️🧡❤️🖤❤️
۱۲ ماه پیشاسرا
4کی باورمیکرداون محمدمنصورپارتهای اول به اینجابرسه آخه🙏😍
۱۲ ماه پیشdelvin
4نویسنده جان مرسی بابت رمان خوبت🥰😘
۱۲ ماه پیشستاره
4سلام نویسنده مهربون، همون پنج روزم زیاده😔😔 لدفن لدفن این فصل خوشی وخوشحالی وعشق ومحبت حبه ی انگورش زززززززیاااااادددددباشه تچکر
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فخری
0ممنون از رمان خوبت خانم رمضانی عزیز خسته نباشی قلمت مانا ❤❤🌹🌹