پارت صد و یازده :

نگهبان ترسیده عقب می‌رود. ملیسا با کمی سر تکان دادن به هوش می‌آید. خاکستر به جایی که او نشسته نگاه می‌کند. آنجا همانجایی است که یاسش سوخت و حال ملیسا جای او را می‌گیرد.
ملیسا با درد و احساس گیجی چشمانش را باز می‌کند. نگاهش را به اطراف می‌دوزد. با حس بوی گند حالت تهوع می‌گیرد. نگاهی به اطراف می‌اندازد. متوجه می‌شود او در یک انبار متروک است. کمی دقت می‌کند. سقف فلزی، پوسیده و چکه‌زن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    1

    شاید پشت هر چیزی دلیلی بوده...

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    واای خیلی دوست دارم بدونم چخبرههه

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!