پارت صد و ده :

نگهبان بلند قد و قوی هیکل چنان با عجز این جمله را بر زبان آورد که خاکستر لحظه‌ای همه چیز را فراموش کرد و به قد و قواره‌ی ریز دخترک خیره شد. یاسمین چنان با اخم به او خیره شده بود که خاکستر خنده‌اش گرفت. دخترک ریز اندامی چون او، کل انبار را روی سرش گذاشته بود. هیچ نگهبانی حریف زبان تند و تیزش نمی‌شد و از طرفی حاج بابا دستور داده بود؛ دخترک نباید آسیب ببیند. خاکستر نگاهش را با تفریح به دختر د

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    اخی...کاپل قشنگی بودن اونا هم،شاید حاج بابا بی دلیل اون کار و نکرده..

    ۱۲ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    1

    چقد غم انگیز🥲 خیلی مشتاقم ربط یاس و خاکسترو به ملیسا بدونم

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!