قرار قلب های ما به قلم نصیبه رمضانی
پارت صد و ده :
***
عواقب رفتارهایی که افشین و مسعود داشتند باعث شد زیاد نمانند. رفتند تا بیشتر از این کنترلِ فشار خونِ خانوادهها از دستشان خارج نشود.
صورت رستم خان با دیدن آرامش و خونسردی افشین، برافروخته شده بود.
فرامرز موحدی هم شکستهتر از رستم بود و تنها کلمهای که گفته بود به تنهایی و دنیا دنیا حرف داشت. گفته بود: یه عمر میترسیدم حق کسی ناحق شه و حالا اون روز که ازش میترسیدم رسیده
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
اکرم بانو
2طبیعیه محمد منصور هروقت حالش خوبه و شوخی میکنه روی لب منم لبخند میشینه؟
۱ سال پیشزه ا
2عالی قلمت مانا نویسنده حونم🙏😘😘😘
۱ سال پیشآسمان
2قلمتون پایدار عزیزم عالی و دلنشین 👌🙏😍
۱ سال پیشمیم
1هر پارت رو چندبار می خونم از بس خوبه وبه دل می شبنه،چرا قطع کردی ساره تازه داشت به قسمتای خوبش می رسید،کجای کاری کیانوش هم خوشبختانه همه عملیات هارو دید،هم شیرینی هم شعر ❤️🧡💛👏👏👏
۱ سال پیشسهیل۲۹
3دقیقا منم گوشی دستم گرفتم گفتم که قرار قلب های ما خونم کم شده خداکنه یه پارت باشه بخونم ..جمله بندیهاتون خیلی خیلی خاصن و بدل میشنن دمتون گرم دستتون طلا
۱ سال پیشراز
4هر وقت رمان رو میخونم با لبخند میخونم از بس قلمت قشنگه خوش قلم
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

م.ر
2فدای نوشته هایت نویسنده عزیز💝