جهنم احساس به قلم ملیکا کاظمی
پارت صد و هفتم :
صدا تمام میشود و صورت ملیسا خیس از اشک است. جملهاش در سر ملیسا میپیچد: «تو تنها یادگار یاسی...»
قطرههای اشک آرام از گونهاش سر میخورند و روی چانهاش میریزند. دستش را روی صورتش میکشد، اما نه برای پاک کردن اشک؛ انگار میخواهد خودش را از نو لمس کند، لمس دختری که دیگر نمیدانست کیست. صدای پای آبتین نزدیکتر میشود. قدمهایش آرام است، نه از روی بیخیالی؛ از روی درک. شای
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

فاطمه زهرا
0پارت طولانی و جالبی بود،توصیفاتشم قشنگ بود..