پارت صد و ششم :

موتور آبتین جلوی پایش ترمز می‌کند. سوار موتور شده و بی‌حرف همراه آبتین می‌رود. هردو به سمت مقصدی حرکت می‌کنند؛ انگار که مقصد بعدی آخرین مقصد برای رسیدن باشد. وقتی به خانه‌ی آبتین می‌رسند؛ ملیسا با صدای آرامی می‌پرسد: «متین کجاست؟!»
آبتین درحالی که دسته کلید را در دستش می‌چرخاند؛ پاسخ داد: «شمال، پیش داییم.»
ملیسا نفس عمیقی می‌کشد. نفسی که بازدمش؛ خیال راحتش را نشان می‌داد.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سهیل۲۹

    1

    بالاخره گذشته ی ملیسا🥲🥲 من از همین الان دلشوره گرفتم

    ۱ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    دوست داشتم این پارت رو..

    ۱ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    وای بمیرم...احساس میکنم خاکستر بابای ملیسا باشه،یا ملیسا دختر یاس باشه و خاکستر یاس رو دوست داشته

    ۱ سال پیش
کپی شد!