پارت صد و پنجم :

ملیسا پاکت را در دستش می‌فشارد و از جایش بلند می‌شود. آبتین دست دور شانه‌ی او می‌اندازد و با نگاهی نگران زمزمه می‌کند: «بهتری؟!»
ملیسا لب پایینی‌اش را میان دندان می‌گیرد و با صدایی لرزان و آرام پاسخ می‌دهد: «آ... آره...»
اما آبتین بی‌خیال نمی‌شود. با همان آرامش محتاطانه‌اش، انگار بخواهد از درهای بسته‌ی ذهن ملیسا عبور کند، دوباره می‌پرسد: «چرا اومده بودی اینجا؟!»
ملیسا آ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    دیالوگای پارت قشنگ بودن..

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️