جهنم احساس به قلم ملیکا کاظمی
پارت صد و پنجم :
ملیسا پاکت را در دستش میفشارد و از جایش بلند میشود. آبتین دست دور شانهی او میاندازد و با نگاهی نگران زمزمه میکند: «بهتری؟!»
ملیسا لب پایینیاش را میان دندان میگیرد و با صدایی لرزان و آرام پاسخ میدهد: «آ... آره...»
اما آبتین بیخیال نمیشود. با همان آرامش محتاطانهاش، انگار بخواهد از درهای بستهی ذهن ملیسا عبور کند، دوباره میپرسد: «چرا اومده بودی اینجا؟!»
ملیسا آ
لطفا صبر کنید...

فاطمه زهرا
0دیالوگای پارت قشنگ بودن..