پارت بیست و هشتم :

یاور
صدای پاشنه‌های یکتا روی سنگ‌فرش، تیز بود…
مثل تیزیِ تردید روی پوست بی‌حسیِ رابطه‌مان.
رفتم سمت پنجره. سایه‌اش را دیدم که داشت از پشت پرده کنار می‌رفت.
بی‌صدا وارد اتاق شدم.
– تو واقعاً تا کجا می‌خوای بری، یکتا؟
سر چرخاند. نترسید، جا نخورد. فقط لبخندی زد که سرد بود، بی‌عذرخواهی.
– تا اون‌جایی که بدونم همسرم، فقط مال منه.
– با تله؟ با امتحان کردنِ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!