پارت بیست و هفتم :

یکتا
همه‌چی از همون‌جا شروع شد.
از همون لحظه‌ای که حرفای بهناز توی گوشم مثل خوره چرخ خورد…
انگار تمام تصویرها از نو نقاشی شدن.
با رنگی کدر، با حسی شک‌آلود.
صدای خنده‌ی یاور از ته حیاط پیچید.
خنده‌ای که پیش‌تر، برام نوید آرامش داشت…
حالا؟
مثل تیغی بود که روی دل من کشیده می‌شد.
از پشت پنجره، نگاهش کردم.
نازگل داشت سینی چای می‌برد سمت ایوان.
قد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!