پارت بیست و پنجم :

راوی
نازگل، با ردای لرزان از دل اتاق بیرون زد.
نفسش داغ بود، قلبش سنگین…
دستش را روی سینه‌اش گذاشته بود، نه برای آرامش، برای اینکه صدای تپش‌هایش را خودش هم نشنود.
اما هنوز چند قدم برنداشته بود که ناگهان، سایه‌ای روبه‌رویش سبز شد.
یاور بود.
قد بلند، چهره‌اش خسته از شب بی‌خواب، و نگاهی که ناگاه روی او ماند.
– نازگل؟!
او ایستاد، فقط یک لحظه.
نگاهش را با

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!