پارت بیست و چهارم :

یاور لحظه‌ای ساکت ماند. صدای پرنده‌ای از دور، تیر کشید روی آسمان تازه‌روشن.
قدم کوتاهی برداشت، اما نزدیکم نیامد. مثل کسی که بخواد چیزی بگه و نمی‌دونه کجا شروع کنه.
– نازگل...
اونی که باید بفهمه هیچ‌چیزی بین ما نیست، خودمم.
صدایش آرام بود، اما پر از آن سنگینی‌ای که هیچ‌کس با خودش نمی‌برد مگر وقتی دلش بلرزد.
نفسم را آهسته بیرون دادم. سر بلند نکردم، اما دستم را محکم‌ت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!