پارت بیست :

ایوان، در سکوتی خنک و نیمه‌روشن، آرام گرفته بود. نسیمی که از باغ می‌گذشت، بوی خاک و برگ‌های خیس را با خودش آورده بود. ماه، گرد و سفید، میان ابرهای نقره‌ای می‌درخشید.
یاور، قدم از پلکان ایوان پایین گذاشت، انگار که بخواهد فقط دور شود… که چشمش افتاد به سایه‌ای نشسته، چند قدم آن‌سوتر.
نازگل بود.
روی پله‌ی پایینی، زانو بغل گرفته بود و نگاهش به آسمان بود. نور ماه افتاده بود روی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
کپی شد!