پارت صد و چهارم :

آرمان با اخم به ملیسا نگاه می‌کند. ملیسا لب می‌گزد و سرش را پایین می‌اندازد. می‌خواهد از کنار او بگذرد که آرمان بازوی ملیسا را می‌گیرد:
- کجا داری میری زلزله؟! بشین یکم حرف بزنیم.
ملیسا با عصبانیت دست آرمان را پس زده و تخت سینه‌اش می‌کوبد؛ از لابه‌لای دندان‌های چفت شده‌اش می‌غرد: «دارم میرم قبرت و بکنم فتنه... اگه می‌خوای باز زرت و پرت کنی بهتره بکشی کنار چون اصلاً حوصله توی Ù

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سهیل۲۹

    0

    اتفاقهای دردناک که قطعا به ملیسا هم ربط عمیقی دارن

    ۱ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    ارمان مشکوکه یکم...بعد من هنوزم فکر میکنم پرستو زنده ست

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️