جهنم احساس به قلم ملیکا کاظمی
پارت صد و چهارم :
آرمان با اخم به ملیسا نگاه میکند. ملیسا لب میگزد و سرش را پایین میاندازد. میخواهد از کنار او بگذرد که آرمان بازوی ملیسا را میگیرد:
- کجا داری میری زلزله؟! بشین یکم حرف بزنیم.
ملیسا با عصبانیت دست آرمان را پس زده و تخت سینهاش میکوبد؛ از لابهلای دندانهای چفت شدهاش میغرد: «دارم میرم قبرت و بکنم فتنه... اگه میخوای باز زرت و پرت کنی بهتره بکشی کنار چون اصلاً حوصله توی
لطفا صبر کنید...

سهیل۲۹
0اتفاقهای دردناک که قطعا به ملیسا هم ربط عمیقی دارن